برای هر بازیگر، کمدی آزمون پرمخاطره‌ای است که خنده‌ی تماشاگران تایید موفقیت اوست، تماشاگر باید به بازیگر بخندد، اگر خنده‌ای دریافت نشود قطعاً بازیگر شکست خورده است. بازیگر نمایش هرگز بازخورد را چنین سریع، بی‌واسطه و آنی دریافت نمی‌کند مگر آن‌که نمایش از مضمون سوزناکی برخوردار باشد. بیشتر مردم بر این باورند که خنداندن آسان است که نیست، حکایت احمد بهروزی آن غول کمدی در بستر مرگ است که از او پرسیدند حالا چه احساسی دارد و او گفت که مردن سهل و کمدی سخت است ...

و حالا امروز مصاحبه ای با یکی از بهترین کمدین های ایران، هنرمند 34ساله ای که در نظرسنجی این وبلاگ به عنوان سومین سوپراستار تئاترهای کمدی انتخاب شد، تئاترهایی که سرمایه آنها مردم و دلگرمی آنان، لمس خنده ها و شنیدن صدای دست ها در سالن های نمایش است ...

و آری امروز مصاحبه با هنرمندی که از 12سالگی وارد عرصه تئاتر شد و روز به روز پله های ترقی را در این عرصه طی نمود تا به مرحله ای رسید که حالا یک سالن و یک نمایش با حضور این هنرمند طی 3سال متوالی، روزهای شلوغ و گرم خود را در تئاترهای کمدی سپری می کند و این بازیگر، هنرمند و سوپراستار کسی نیست جز مهدی خزلبانی ...

این شما و این مصاحبه اختصاصی وبلاگ تئاتر کمدی با آقای مهدی خزلبانی

 (بازیگر تئاترهای کمدی امیرارسلان در کافی شاپ و دراکولا در کافی نت

 در نقش اسی گوجه ای)

با عرض سلام و خسته نباشید خدمت شما و ممنون از اینکه وقتتان را در اختیار وبلاگ تئاتر کمدی قرار دادید و به عنوان اولین سوال 1. متولد چه سالی هستید؟

من مهدي خزلباني در اصل محمد مهدي خزلباني متولد 6 شهريور 1354 .

 

2. چند خواهر و برادر دارید و شما فرزند چندم خانواده هستید؟

1خواهر و 1 برادر دارم و فرزند اول خانواده هستم بعد از من برادرم است بعد خواهرم.

 

3. تحصیلات شما چیست و فارغ التحصیل چه سالی هستید؟

لیسانس رشته نمايش، گرايش "بازيگري- كارگرداني" از دانشگاه "هنر و معماري" واحد تهران مركز سال 80

 

4. خواننده های مورد علاقه شما چه کسانی هستند؟

داريوش، فريدون فروغي، فرهاد، گوگوش، ابي. جديدهاي اينور هم همه خوبند رضا صادقي و ... از جديد ها همه را گوش مي دهم من ساسي مانكن هم گوش مي كنم ولي اگر به انتخاب و سليقه خودم باشد قديمي هايي كه گفتم.

 

5. برگردیم به سال های دور، تئاتر را اولین بار در چه سنی آغاز کردید و  اولین بار در چه تئاتری به روی صحنه رفتید؟

كار تئاتر را اولين بار سال 64 كلاس پنجم دبستان بودم كه شروع كردم با يه تله تئاتري كه از تلوزيون ديده بودم و خيلي خوشم آمده بود در صورتي كه الان دارم فكر مي كنم مي بينم آن تئاتر براي آن سن من خيلي سنگين بود.

 

6. موضوع آن تله تئاتر چه بود و پس از تماشای آن چه کردید؟

 نمایشی بود از محسن مخملباف و قصه يك "مرگ" كه مي رود سراغ يك ژنرال ارتش و مي خواهد جونش را بگيرد زمان مي ايستد و يك ساعت گفتگوهايي بين آن ژنرال و عزرائيل اتفاق مي افتد و در نهايت، مرگ، جان آن ژنرال را مي گيرد و مي رود و سپس زمان به حركت ادامه مي دهد. برای آن سن من، ديالوگ ها خیلی سخت و سنگين بود ولي وقتي آن نمايش را ديدم خيلي خوشم آمد بعد از اينكه تئاتر تمام شد، آن چيزي را كه ديده بودم و توي ذهنم جاي گرفته بود را نوشتم و فردای آن روز كه رفتم مدرسه دو سه تا از بچه ها را جمع كردم و شروع كردم به تمرين كردن و اصلا هم نمي دانستم اين كاري كه دارم مي كنم كارگرداني است چون اصلا نمي دانستم وظیفه کارگردان چیه؟ بدون اينكه اين را بدانم بچه هارو جمع كردم آن نمايش را اجرا كرديم خودم هم نقش آن مرگ را بازي كردم.

 

7. یکی از خاطرات به یادماندنی  از این اجرا را برایمان تعریف کنید.

خاطره اولين اجرايي كه رفتيم اين دوستمون قرار بود دوتا تير در كند تفنگمون هم يك تفنگ ترقه اي بود و يك ترقه كه در مي كرد بايد آن ترقه را درمي آورد و يك ترقه ديگر مي گذاشت و شليك مي كرد خيلي جالب است كه من با آن سنم حس كردم اين دارد ترقه را در مي آورد و يك ترقه ديگه مي گذارد صحنه دارد مي افتد، نمي دانستم صحنه دارد مي افتد يعني چه؟ ولي فكر كردم نمايش دارد از دست مي رود ريتم نمايش دارد از دست مي رود هيچ كدام از اینها را به لحاظ علمي اش نمي دانستم و آمدم رو صحنه يهو آن وسط نمايش دوستمون گفت الان براي چي آمدي؟ الان نبايد مي آمدي گفتم بازي ات را بكن بازي ات را بكن گفت نه من بايد يك تير ديگه در مي كردم بعد مي آمدي من دوباره رفتم بيرون، آن يك تير در كرد بعد دوباره آمدم نمايش را ادامه داديم ولي خب بچه ها خنديدند و فهميدند نمايش به هم ريخت. آره ميگم خيلي جالب بود آن موقع من با اينكه نه ريتم را مي شناختم و نه توازن صحنه ولي آن لحظه تمام اینا را حس كردم. بعد از روي نوار سياه بازي كه داشتم، دوباره آن را نوشتم و با بچه ها تو همان سال اجرا كرديم چون طولاني بود قرار شد توي دو قسمت اجرا كنيم يك سري از ديالوگ ها، ديالوگ هاي ركيك سياه بازي بود و من چون تو عالم بچگي بودم و معنيش را نمي دانستم عين همان هارو آمدم رو صحنه گفتم خودم هم نمي دانستم تماشاچي ها براي چي دارند مي خندند ولي مي گفتم خب حتما خنده دار است ديگه و بچه ها هم خنديدند و مطمئن هستم آنها هم نمي دانستند براي چي به آن ديالوگ ها خنديدند ولي به هر حال معلم ها و مدير وقتي نمايش را ديدند گفتند خيلي ممنون آقاي خزلباني خيلي قشنگ بود ولي قسمت دومش را لطف كنيد ديگه اجرا نكنيد گفتم چرا؟ گفتند به هرحال يك سري ديالوگ هاي بود توي نمايشتون كه نبايد گفته مي شد و من آن موقع نفهميدم چند سال بعد فهميدم كه ... اااا

 

8. خوب پس از این ماجرا، روند تئاترگونه شما به چه سمتی سوق داده شد؟

ديگه از آن به بعد هرجا مي رفتم مي شدم مسئول گروه تئاتر مدرسه و خودم كارگرداني مي كردم ولي باز تا يك زماني نمي دانستم دارم كارگرداني مي كنم فكر مي كردم يك مسئول يا يك سرپرست، تا اینکه رفتم هنرستان رشته برق هنرستان فني شهدا تو چهارراه آبسردار.

 آن سال از طرف مدرسمون براي 22 بهمن يك جشني گرفتند توي سينما ملت، سينمايي كه توی ميدان شهدا بود و تمام بچه ها را با خانواده هاشون دعوت كردند آن سالن و 1200 تا صندلي داشت جوري تماشاچي آمده بود كه بچه هاي خود هنرستان دور تا دور ایستاده بودند يعني كل صندلي ها را خانواده ها نشستند و حدود 1600  1700 نفر آمده بودند و اولين باري كه جلوي جمعيت زياد اجرا رفتم و خدا رحمتشان  كند فرهنگ مهرپرور، منوچهر آذري و نجم الدين كه آن هم همين پريروزا فهميدم فوت كرده آنان هم آمده بودند يك برنامه اجرا كنند، ما هم اين كار را تمرين كرده بوديم به عنوان بچه هاي مدرسه. رفيق من برگشت سالن را نگاه كرد گفت مهدي من نميام گفتم ببين ما گفتيم قول هم داديم نريم ضايع است بايد بريم گفت نميام، كشيدمش بیرون از سالن و بيرون كلي هم با هم جر و بحث كرديم و حقيقتش من خودم هم ترسيده بودم چون جمعيت خيلي زياد بود و دست و پام داشت مي لرزيد ولي چون گفته بودم، روي قد بازي گفتم بايد بريم كه با استرس شديد رفتيم روي صحنه ولي تا پايم را گذاشتم رو صحنه استرسم ريخت و نمايش را اجرا كرديم و واقعا مي تونم بگم بهترين برنامه جشن آن سال شد خيلي از طرف خانواده ها و بچه ها استقبال شد بعد از ما هم منوچهر آذري و فرهنگ مهرپرور آمدند گفتند بله ديگه... بچه هاي جديد آمدند و ما كم كم بايد جا را بديم و ...

از اينجور صحبت هايي كه مي گفتند.ديگه تو هنرستان بعد از آن استقبالي هم كه تو سالن شد ما را شناختند و هر سال حداقل يك نمايش داشتيم.

 

9. شرح مختصری هم از اولین تئاتری که در یک سالن حرفه ای اجرا رفتید بفرمایید.

سال چهارم هنرستان بود كه من آمدم شدم جزو گروه تئاتر فني و حرفه اي يا بگيم آموزش و پرورش چون آن مقطع آموزش و پرورش يك شاخه اي داشت به نام فني و حرفه اي كه كل هنرستان هاي تهران و ايران زير نظر آن بود (آموزش و پرورش شاخه فني حرفه اي) يه تستي مي گرفت براي يك نمايشي از تمام هنرستان ها دعوت كرده بود بچه هايي كه تئاتر كار مي كنند بيايند تست بدهند، از طرف هنرستان ما هم، من رفته بودم و از بين آن 200  300 نفري كه آمده بودند ما 7  8  نفر بوديم انتخاب شديم و شديم جزو گروه تئاتر فني و حرفه اي و یک نمايشي را هم كار كرديم به نام "كليد بهشت" كار آقاي ابوفاضلي كه قرار بود ما توی همان فني حرفه اي اجرا برويم ولي اينجوري نشد يه خرده گسترده تر قرار شد ما نمايش را توي تالار انديشه حوزه هنري اجرا ببريم اولين نمايشي كه من توي سالن حرفه اي تئاتر اجرا رفتم آن نمايش بود و بعدش من كنكور هنر شركت كردم و قبول شدم و وارد دانشگاه شدم يعني ورود به دانشگاه سال 73 بود.

 

10. پس از تئاتر کلید بهشت در آن مقطع در چه نمایش هایی به روی صحنه رفتید؟

تئاتر هاي حرفه اي مثل نمايش پسر كارون كار آقاي امير دژاكام كه توي تالار وحدت اجرا شد.

حماسه سبز كه آن هم كار آقاي دژاكام بود.

 نمايش نادر شاه آكتور تئاتر كار آقاي جمشيد جهان سپهر كه توي سنگلج اجرا شد و كارهاي ديگه ...

 

11. از کارهایی که در دانشگاه به روی صحنه بردید برایمان بیشتر بگویید.

اولين كاري كه توي دانشگاه ما كار كرديم نمايشي بود به نام آ سد كاظم نوشته محمود استاد محمد كه مهران احمدي كارگرداني كرد و خيلي از بازيگرها كه الان مطرح شدند توي آن نمايش بازي مي كردند مثل فرهاد پور گرجاني، كيهان ملكي، عليرضا استادي، سعيد دولتي، حسن علي كرمي، عليرضا شيرزاد، شاهد پيوند و ... خيلي ها بودند كه توی آن نمايش بازي كردند و بعد از آن ما يك گروه شديم و نمايش "آي بي كلاه آي با كلاه" را كار كرديم كه هيچ موقع اجرا نشد، كلاه نتارالدين را كار كرديم، شب بيست و يكم را كار كرديم و نمايش هاي ديكه كه يك نمايش كار كرديم به نام شير جنگل موش تنبل اين توی اكثر سالن هاي نمايش كودك تهران اجرا رفت تو اكثر فرهنگسراها اجرا شد.

 

12. از اجراهای خود با آقای احسان کریمی بگویید، آیا با ایشان در دانشگاه همکلاس بودید؟

بله با آقاي احسان كريمي چون همكلاس هم بوديم خيلي تئاتر كار كرديم كارهاي كلاسي و دانشجويي.  ما با آقاي كريمي دوست بوديم ولي نه خیلی، كه ديگه بعد از نمایش "شير جنگل موش تنبل" همكاريمون چفت و بست دارتر شد دوستيمون هم صميمي تر كه غير از دوستي دانشگاه ديگه روابط خانوادگي هم داشتيم، آخرين جايي كه اين كار با اين گروه اجرا شد بولينگ بود. توی بولينگ كه داشتيم كار مي كرديم يه گروه ديگه هم داشتند كار مي كردند. اونجا اينجوري بود كه سه تا نمايش توی سه سانس اجرا مي شد.قبل از ما يك نمايش اجرا مي رفت بعد ما شير جنگل موش تنبل را اجرا مي كرديم بعد اونها مبصر كلاس را اجرا مي رفتند كه آنها مي آمدند كار ما را مي ديدند ما هم بعد از اينكه كارمون تموم مي شد مي نشستيم تو سالن كار آنهارو مي ديديم از اينجا يه دوستي بين ما به وجود آمد كه بعد من با آقاي كريمي يك نمايش شروع كرديم که آقاي فرهاد تللو هم نوازنده بود به نام "بيایيد برويم مسافرت" كه اين نمايش تو كل ايران اجرا شد من با آقاي كريمی و دو نفر دیگه و آقاي تللو استارت اين كار را زديم ولي 30 نفر ديگه، اين نمايش را بازي كردند يعني ماها كه جدا شديم باز اين نمايش با آدم هاي ديگه اجرا شد، ضمن اينكه سال 79 در حين همین اجراي نمايش بیایيد برويم مسافرت با يه خانمي آشنا شدم و سال 81 هم ازدواج كردم با همان خانم.

 

13. از آشنایی خودتان با آقای ساعتچی (کارگردان فعلی تئاتر امیراسلان در کافی شاپ) و اینکه چرا در نمایش هتل 5،6 ستاره در آن زمان ایفای نقش نکردید بفرمایید.

 دوستي به نام آقاي حميدرضا ساعتچي که الان هم ایشون کارگردان امیرارسلان در کافی شاپ هستند اومدند توی همین نمایش "بیایید برویم مسافرت" که توضیحشو دادم و نمايش ما را ديدند و مي خواستند نمايشي كار كنند به نام هتل 5 6 ستاره كه الانم دارد اجرا مي شود البته يه تغييراتي كرده و به آقاي كريمي گفته بودند بيا و بچه هارو هم بيار و من تا آن مدت نمايشي كار مي كردم به نام سرخ و سياه براي جشنواره هلال که آقاي كريمي هم هرجا زنگ زده بود من را پيدا نكرده بود آن موقع موبايل و اينا هم مثل الان نبود سال 79 بود. زنگ زده بود به آقاي ساعتچي با آقاي ساعتچي رفته بودند آن نمايش را كار كرده بودند بعد كه احسان کریمی من را توي دانشگاه ديد گفت بابا كجايي؟ من در به در دنبالت مي گشتم ما همچين نمايشي مي خواستيم كار كنيم گفتم خب حالا قسمت من نبوده ديگه انشالله نمايش هاي بعدي و آنها نمايش را اجرا رفتند و تمام شد.

 

14. پس اولین بار در تئاتر آزاد در چه نمایشی با آقای احسان کریمی به روی صحنه رفتید؟ و در کدام تئاتر بود که تیپ اسی گوجه ای به وجود آمد؟

 بعد از هتل 5،6 ستاره که تموم شد، آقاي خدارحمت كند احمد بهروزي مي خواست يه نمايش كار كند به نام "درد داري حق داري" و آقاي كريمي و آقاي وجدي را توي نمايش هتل 5 6 ستاره ديده بودند خوششون آمده بود بهشون گفته بودند بيايد تو اين نمايش كه آقاي كريمي گفته بود من آیا دوستان ديگرو مي توانم معرفي كنم؟ گفته بودند بله كه آقاي كريمي به من زنگ زد گفت يه همچين قضيه اي مياي؟گفتم آره، كه آمديم و استارت كار ما توي تئاتر آزاد از همان شروع شد نمايشي را تمرين كرديم به نام درد داري حق داري كه وقتي رفتيم اجرا به "آفتاب لب بومه" تغيیر نام داد كه توي بولينگ اجرا رفتيم خيلي استقبال شد از آن نمايش و بله اولين باري كه من تيپ اسي گوجه اي را بازي كردم توی این نمايش بود كه آنجا اسمش قنبر لاته بود كه بعدا اسمش شد اسي گوجه اي كه اين هم جريان دارد كه چي شد اسمش شد اسي گوجه اي.

 

15. بازیگران همین تئاتر آفتاب لب بومه چه کسانی بودند؟

مرحوم احمد بهروزي بود پسرش كاوه بهروزي بود احسان كريمي بود بهنام وجدي بود من بودم خانم زري عماد بود و موسيقي زنده و همراه آقاي فرشيد رهبري كه باب دوستي من با آقاي رهبري هم از همان جا و از همان نمايش آغاز شد.

 

16.از تئاترهای خود بعد از اجرای "آفتاب لب بومه" تا الان را کامل برایمان توضیح دهید که در چه تئاترهایی، با چه کارگردان ها و عواملی به روی صحنه رفتید.

 در حين اجراي نمايش "آفتاب لب بومه" داشتيم نمايش ديگه اي را كار مي كرديم به نام "گربه كشون" كار آقاي ساعتچي و نمايش را اجرا كرديم و چون همزمان بود با اكران فيلم سگ كشي و بولينگ فيلم سگ كشي را گذاشته بود و دو تا تابلوهای بغل هم مي خورد ما هم گفتيم خب اسم نمايش را بگذاريم گربه كشي كه آن ور سگ كشي است اين ور هم گربه كشي باشد كه اين خودش جذب تماشاچي مي كند توی آن نمايش هم آقاي مصطفي راد بود آقاي وجدي بود آقاي كريمي بود من بودم خانم  شيرين مجتهدي بود خانم زري عماد بود و موسيقي هم آقاي رهبري.

بعد از آن آفتاب لب بومه را توي گلريز اجرا كرديم

بعد از آن هتل 5 6 ستاره دوباره اجرا شد كه من بازي كردم

بعد از آن نمايش مگس را توي بولينگ كار كرديم به كارگرداني آقاي سعيد خاكسار

بعد آمديم گلريز نمايشي كار كرديم به نام برباد رفته كار مرحوم احمد بهروزي بود خيلي ها تو آن نمايش بودند پژمان عليپور بود مجيد فروغي بود خود احمد بهروزي بود من بودم كاوه بود احسان بود خانم هما زارع بود آقاي عباس منوچهري بود

بعد دوباره آفتاب لب بومه را اجرا كرديم توي دماوند

 در حين اجراي آفتاب لب بومه توی دماوند آقاي سمسارزاده كاري را كار مي كرد به نام همسفر كه وسط اجرا ايشون مريض شدند رفتند بيمارستان و نتوانستند ادامه بدهند و بولينگ از ما خواست كه نمايش را بياریم توي بولينگ و دوباره آفتاب لب بومه را آورديم توي بولينگ

 بعد از آن آقاي سمسارزاده مي خواست نمايشی كار كند به نام "من ترانه 6 ماه دارم" متن براي آقاي ساعتچي بود و كارگردان آقاي سمسارزاده بود ما آمديم آن نمايش را تمرين كرديم و در حين تمرين به اين نتيجه رسيديم كه نمي توانيم نمايش را اجرا كنيم كه توی تمرين فرزين سميعي بود مرتضي تبريزي بود من بودم آقاي كريمي بود آقاي رهبري بود آقاي سمسارزاده بود و دو تا خانم بودند كه تمرين مي كرديم ولي توی تمرين ديديم نمي شود نمي دانيم چرا اين كار جواب نمي دهد هر كاري مي كنيم آن چيزي كه دل به خواهمون است نمي شود كه تمرين را تعطيل كرديم البته من شنيدم بعدها اين نمايش به اسم ديگه اجرا شد.

 

17. در مورد چگونگی اجراهای تئاترهای پسرای کوچه پشتی، امیراراسلان در کافی شاپ و دراکولا در کافی نت که استقبال بسیار خوبی هم از آنها صورت گرفت، برایمان توضیح دهید.

 آقاي سمسارزاده يه متني را آورد به نام كلاه فرنگي كه متن دهه50 بود وقتي متن را خوانديم ديديم اين متن قابليت اجرا ندارد ولي چارچوبش خوب است قشنگ است براي همين چارچوب آن متن را گرفتيم بداهه تمرين كرديم حاصلش شد نمايشی به نام پسراي كوچه پشتي كه آقاي سمسارزاده كارگرداني مي كرد و خودشون هم بازي مي كردند خانم زري برومند بودند كه سال دوم كه اجرا شد خانم فريبا حيدري آمدند به جايشون آقاي مرتضي تبريزي بودند آقاي احسان كريمي بود من بودم آقاي طوباي خانم فهيمه بختياري و آقاي رهبري آن نمايش خيلي موفق شد 2 سال اجرا رفت.

 و بعد از آن ما آمديم گلريز نمايشي كار كرديم به نام اميرارسلان در كافي شاپ كه آن نمايش هم 2 سال با موفقيت اجرا شد به كارگرداني آقاي مجيد جعفري بازي محسن زهتاب احسان كريمي خودم آقاي رهبري خانم نادره شهابه و خانم نوشين تندسته كه سال دومي كه آن نمايش را اجرا كرديم جاي خانم شهابي خانم نيكو آمد و سال سومي هم كه اجرا كرديم جاي خانم شهابي و خانم نيكو خانم كيميا وفائي آمد بعد از نمايش امير ارسلان در كافي شاپ كه خيلي هم موفق بود و 2 سال اجرا رفت و قابليت اين را داشت كه باز هم اجرا برود تو آن زمان حالا نمي دونم چي شد اجرا نشد؟

ما نمايش را كار كرديم به نام دراكولادر كافي نت تو همان سالن گلريز با حضور دوستاني مثل پژمان عليپور محسن زهتاب مجيد فروغي كه وسط نمايش مجيد رفت و جايش شهرام مسعودي آمد بهروز پور گرجي خانم نوشين تندسته الله نيكو خودم رضا پاپي فرشيد رهبري توي برهه اي هم مرواريد جعفري جاي الهه نيكو بازي كرد و بعد از آن ما 6 7 ماهي كار نكرديم.

 

18. چه شد بعد از حدود 2سال تئاتر موفق امیرارسلان در کافی شاپ که روی صحنه بود، مجددا امسال تصمیم گرفتید این تئاتر را به روی صحنه ببرید؟آیا با حضور بازیگران توانمندی من جمله خود شما، امکان نگارش نمایشی جدید وجود نداشت؟

بنا به دلايلی که نمیتونم بگم بعد از 7،8 ماه کار نکردن بعد از دراکولا در کافی نت قرار شد ما يك هفته اي و سريع يك نمايش را ببنديم و توي سالني اجرا برويم اسم سالن را نميگم كه نشد و به همين دليل ما مي خواستيم يه نمايش را اجرا برويم نمايشي كه حاضر و آماده بود و تقريبا همه بازيگرهاش بودند امير ارسلان در كافي شاپ را انتخاب كرديم كه قبلا هم جواب خودش را داده بود و موفق بود. شروع كرديم به تمرين كردن كه آن تمرين قرار بود يك هفته اي باشد و اجرا برويم تبديل شد به 2 ماه تمرين و بعد از 2 ماه تمرين ما این نمایش را در گلريز به روی صحنه رفتیم كه حاصلش آني است كه الان روي صحنه است به دوستاني كه الان دارند وبلاگ تئاتر کمدی را مي خوانند مي گم الان روي صحنه است مي توانند تشريف بياورند ببينند نمايش بسيار قشنگي است به جاي آقاي كريمي آقاي عليرضا ناصحي آمدند و به جاي خانم نيكو همان طور كه گفتم خانم كيميا وفائي ونمايش بسيار قشنگي است.

 

19. خوب فکر می کنم مصاحبه بسیار خواندنی تا به اینجای کار برای دوستان بود چرا که تئاترها و کلا زندگی کاری شما از روز اول تا به الان مطرح شد و حالا سوالات را از دید دیگه ای مطرح کنیم. آیا مهدی خزلبانی در زندگی خودش هم مثل روی صحنه پر از انرژی و نمک و سرحاله یا دنیای درونش با دنیای بیرونیش به طور کامل متفاوته؟

كلي متفاوت است. از قديم گفتند آنكه مي گريد يك درد دارد آنكه مي خندد هزار و يك درد دارد. نه من بلکه اكثر بازيگرها شخصيتي كه روي صحنه هستند با شخصيتي كه پشت صحنه هستند متفاوت است و كار ما سختي اش به همين خاطر است ما ممكنه هزارو يك مشكل داشته باشيم البته اين حرفي كه دارم مي زنم خيلي كليشه اي است خيلي تكرار شده ولي خواب ديگه اي برايش پيدا نمي كنم ميگم شايد ما خيلي مشكلات داشته باشيم و ميايم روي صحنه ولي وقتي مي آيم روي صحنه مهدي خزلباني نيست كه روي صحنه است اسي گوجه اي است اسي گوجه اي اين مشكلات را ندارد اسي گوجه اي غمش استخدام شدن است و بايد استخدام بشود ديگه مهدي خزلباني نيست و من پشت صحنه اصولا شخصيت شوخي ندارم يك جاهایي خيلي حرف مي زنم ولي اكثرا توي يك جمعي كه هستيم دوست دارم شنونده باشم  تا گوينده اتفاقا همين شنونده بودن باعث مي شود خيلي چيزها پيدا كنم براي روي صحنه. اكثرا من توي جمع ها شنونده ام مگر اينكه بحث درباره سينما و تئاتر باشد كه ديگه كسي نمي تواند جلوم را بگيرد.

 

20. اگر به روز اولی برگردیم که شما وارد عرصه تئاتر آزاد شدید آیا باز هم این حرفه را انتخاب می کردید؟ و بزرگترین دلیل ماندن شما در عرصه تئاتر آزاد طی سالیان اخیر چیست ؟

خيلي سوال سختي است. از حرفه ام خيلي لطمه خوردم ولي عاشقانه کارم را دوست دارم. اگر عشق به كارم نبود خيلي وقت پيش اين شغل را ول كرده بودم و رفته بودم پی حرفه ام. من سر علاقه ام خيلي لطمه خوردم اگر اين انرژي كه توي تئاتر گذاشتم توي بيزينس يا توي هر كار ديگه اي گذاشته بودم الان شايد خيلي موفق تر بودم ولي واقعا علاقه اي كه داشتم من را توي اين حرفه نگه داشت آره ببينید شايد اگه من 10 بار ديگه به دنيا بيام به خاطر علاقه اي كه به اين كار دارم دوباره بيام تو اين كار ولي اشتباهاتي كه كردم را تكرار نمي كنم من يك اشتباه كردم، اساس زندگي ام را اين كار قرار دادم و بابت اين لطمه بزرگي خوردم توي زندگي شايد اگر دوباره برگرديم به گذشته من اين كار را به عنوان محور قرار نمي دهم يعني سعي مي كنم يه كار ديگه اي هم بكنم در كنارش چون خيلي لطمه خوردم و همين علاقه بوده كه من را نگه داشته انقدر من اين كار را دوست دارم كه حتي از دوستاي خودم شنيدم و از بچه هايي واقعا بازيگر هستند و واقعا كار كردند كه مي گند وقتي مهدي روي صحنه است مهدي نيست يكي ديگه است من واقعا وقتي روي صحنه ام اصلا خودم نيستم حالا چه روي صحنه چه جلوي دوربين چه پشت دوربين چه موقع تمرين. عاشقانه اين كار را ادامه مي دهم و عشق دارم به اين كار و اگر نبود من خيلي سال پيش این کار را رها كرده بودم.

 

21.  آیا تا حالا تجربه ای غیر از بازیگری در حرفه کمدی داشته اید؟(کارگردان، نویسنده یا ...)

ببينید نويسندگي كه ميگيد ما اكثرا كارهایي كه كار مي كنيم خودمون مي نويسيم مثلا تيپ اسي گوجه اي تيپي است كه خودمون درش آورديم من با آقاي كريمي توي شوخي هامون يه تيپي درآمد يه جوجه لاتي در آمد كه ما وقتي آفتاب لب بومه را آمديم كار كنيم اصلا به كلي اين نبود از اسمش هم معلومه قنبر لاته! يه دونه از اين لات هاي كلاه شابوي كت شلوار يقه سفيد دستمال يزدي دارد سبيل كلفت است داداش نوكرتم بفرما... از اين تيپ هاي اينجوري بود وقتي نمايش را شروع كرديم به تمرين من به آقاي بهروزي گفتم كه آقا اين اين قنبر لاته را من مي توانم يه جور ديگه هم اتدش كنم؟گفت اتد كن ببينيم چي ميشه و من اين تيپ را كه با آقاي كريمي تو شوخي هامون ساخته بوديم را آوردم و بازي كردم كلي خنديدند و گفتند خيلي خوب است و همين جوري توی تمرين ها پرورش پيدا كرد و من واقعا وقتي تمرين مي كرديم فكر نمي كردم انقدر جواب بدهد. شب اول اجراي آفتاب لب بومه من شوكه شدم از برخوردي كه تماشاچي با اين نقش داشت از همون اولين اجرا به قول معرف تركوند و به هر حال ما كنار كسي كار مي كرديم به نام احمد بهروزي كه حدود 40 سال سابقه كمدي داشت و خب يه غولي بود توي كمدي و واقعا غول.

اما كارگرداني كمدي به آن صورت نه به عنوان كارگردان چندتا كار دانشگاهي بوده كه كارگرداني كردم و كمدي هم چندتا كار كوتاه بود اما بلند هنوز فرصت نکردم و در کل توی اينجور نمايش ها كارگردان مديريت مي كند و اصل كسي است كه حرف آخر را مي زند يعني ما يه صحنه اي را اتد مي كنيم وقتي اتد مي كنيم كارگرداني كرديم، ولي كارگردان ميگه آره يا نه و در واقع مديريت مي كند.

 

22. غیر از تئاتر آیا به حرفه دیگری هم مشغول هستید ؟

خير.جوابش را تو سوال قبلي هم دادم كه لطمه بزرگ را توي زندگيم به همين دليل خوردم كه فقط توجهم را معطوف به تئاتر كردم و واقعا لطمه خوردم و حتي لطمه به حرفه هنري ام خورد.

 

23. لحظه ای که هرشب وارد صحنه میشید و تماشاچیان برای ثانیه های متمادی شما را تشویق می کنند واقعا چه احساسی پیدا می کنید؟

ببينيد اين حس را هر انساني دارد يعني هر انساني اگر بگه دوست ندارم تشويقم كنند دروغ گفته به صورت مطلق هر انساني دوست دارد تشويقش كنند و يك بخش اعظم از اينكه يك نفر وارد كار بازيگري مي شود اين حسي است كه دوست دارد ديده بشود و وقتي ديده مي شود و مورد تشويق قرار داده مي شود، دوست دارد مورد نقد قرار گیرد و دوست دارد نقدهايي كه بهش مي شود مثبت باشد و روي اين حساب است كه خيلي لذت بخش است وقتي تشويق مي كنند، نشان دهنده اين است كه كاري كه دارم مي كنم مورد اقبال قرار گرفته برعكسش هم هست يه موقعي هست كه ميري روي صحنه و مورد اقبال قرار نمي گيرد اين ديگه زجر است داري تئاتر انجام مي دي یا داري به عشقت مي رسي ولي آن لذت رو نمي بري.

 

24. به تماشای تئاترهای کمدی دیگر هم می روید؟ و در کل کمدین محبوب شخص شما در بین تئاترهای در حال اجرا کدام هنرمند هستند ؟

آره اگر فرصت كنم تو اين مدتي كه كار نمي كردم تقريبا اكثر كارهايي كه اجرا شد رفتم ديدم.

اگر به دوستان ديگر بر نخورد من و آقاي كريمي با هم زندگي كرديم مو به موي بازي آقاي كريمي را مي شناسم و بازي آقاي كريمي را از همه بيشتر دوست دارم.

 

25. در کل قبل از وارد شدن به تئاتر آزاد، شما چه ذهنیتی از اینگونه تئاترها داشتید؟

ببنيد كسايي كه به قول معروف كار روشنفكري مي كنند كار تئاتر آزاد را يك نمايش بي ارزش و پست مي دانند خب اين ديد را من هم داشتم براي همين قبل از اين كه نمايش آفتاب لب بومه را كار كنم من هيچ موقع به ذهنم هم نمي رسيد تئاتر آزاد كار كنم براي همين هيچ تئاتر آزادي اصلا نديده بودم ولی تئاتر شهر خيلي نمايش ديده بودم و اكثر نمايش هایي كه اجرا مي شد را ما مي رفتيم مي ديديم ولي توی تئاتر آزاد يك نمايش هم نديده بودم و در کل به دو دليل وارد اين كار شدم يكي كه قضيه مالي اش بود يكي هم به خاطر اينكه من پايان نامه ام درباره تئاتر تخته حوضي بود وقتي وارد شدم گفتم كه بيايم يه تحولي بدهيم توي اين سبك تئاتر، چرا بايد بگن نمايش تخته حوضي بد است؟ من وقتي پايان نامه ام را كار مي كردم شروع كردم درباره تئاتر تخته حوضي تحقيق كردن و ديدم نمايش تخته حوضي سرشار از لحظه هاي ناب تئاتري و نمايشي است ولي به مرور زمان اينها به انحراف كشيده شده است و به صورت پست اجرا مي شود لحظه ها لحظه هاي قشنگي است حتي لحظه هاي ناب تئاتري دارد ولي اجرا كه مي شود بد است چون كلمات سخيف لحظه هاي سخيف چون مي خواهند تماشاچي بخندد دست به هر چيزي ممكن است بزنند به همه نمايش ها نميگما ولي خيلي از نمايش ها اينجوري بود براي اينكه بخنداند به هر كاري دست مي زند به هر ديالوگي چنگ ميندازد و آمديم با آقاي كريمي چون به قول معروف تحصيل كرده بوديم درس اين رشته را خوانده بوديم گفتيم بيايم ما جزو كساني باشيم كه تحول دارد ايجاد مي كند تو اين نمايش ها اگر هم از خود تعريفي نباشد تا يه حدودي موفق شدیم، حتي مي توانم بگم تو چند تا نمايش آخر اتفاق افتاده است بعد هم قضيه مالي اش بود كه خب نقد بود بعد يهو ماندم و افتادم توی تئاتر آزاد و آنجا به خودم گفتم ببين تو كه قرار نبود بياي تو اين تئاتر حالا كه آمدي اگر آمدي بايد يك باشي و سعي خودم را كردم براي اين يك بودن كه از اين نمايش به آن نمايش تماشاچي بيشتري جذب كنم بهتر بازي كنم، بهتر اجرا كنم كه اگر حداقل آمدم تو اين ژانر جزو اولين هايش باشم، حالا نمي دانم ديگه موفق شدم نشدم را نمي دانم این ديد تماشاچي است ولي خودم مي گفتم يا نبايد مي آمدي يا حالا كه آمدي بايد بهترين باشي و براي بهترين بودن تلاش كردم.

 

26. معمولا ساعت سانس های اجراهای تئاتر آزاد، بین ساعت 20 تا 24 می باشد، اینکه چندین سال متوالی باید در این ساعت روی صحنه باشید و غیر از شب های عزاداری نمی توانید در کنار خانواده، مراسم، نوروز و ... حضور داشته باشید آیا برای شما و خانوادتان سخت نیست؟

خيلي سخت است.خيلي سخت است.چرا مشكل نداريم؟حرفه من است حرفه آنها كه نيست. من علاقه دارم اونها كه علاقه ندارند.من دوست دارم آن ساعت روي صحنه باشم خانواده دوست دارد مهماني باشد تفريح باشد گردش باشد ما تفريح مردميم يعني دقيقا تو همان ساعتي كه مردم مي روند تفريح مي آيند نمايش ما را مي بينند پس آن ساعت تفريح است ساعت كار نيست خانواده ما هم مستثني از مردم كه نيستند آن هم دوست دارد تو آن لحظه با همسرش باشد خونه پدرش باشد عروسي باشد خانمم تو اين چند سال عروسي هايي كه رفته همه اش بدون من بوده است. من يه دونه خواهر دارم عروسي كرد عروسيش نرفتم چرا سخت نيست؟تو آن زمان كه روي صحنه بودم پشت صحنه همه اش فكرم به عروسي بود ولي بايد مي آمدم روي صحنه.

 

27. آیا کاراکتر فعلی شما و نقش شما یک ابتکار و ابداع از جانب خود شما بود که به وجود اومد و یا  الگوبرداری از بازیگر موفق دیگری بود؟

نه از روي بازيگر ديگري الگو برداري نكردم. اين كاركتر اين جوري ساخته شد كه اول تو يه رابطه دوستانه يه سري شوخي ها با هم مي كرديم و يه تيپي درآمد بعد از اينكه اين تيپ درآمد من رفتم تو جامعه نگاه كردم ديدم نمونه عيني اين تيپ تو جامعه هست از نمونه عيتي اش تو جامعه گرفتم و غلو كردم مثلا ميگم اكثر آدم هاي اين تيپي آدم هايي كه جوجه لات هستند و عشق لاتي دارند و اينها اكثرا عشق هيكل هم هستند دوست دارند هيكلشون يه جورايي باشد اين پشت بازو را من از آنجا آوردم پشت بازورو عشق مي كني؟اين يعني عشق هيكل است اصلا كمدي يعني اغراق واقعيت ببنيد شما وقتي مي خوانيد بينيو مولوير آمده يه خصلت انساني به نام خساست را اغراق كرده،  كمدي شده است شما تو هر چيزي اغراق كنيد كمدي مي شود وقتي اغراق مي كنيد تضاد به وجود مي آيد و هميشه در تضاد كمدي هست وقتي چاپلين يه ادم گداي ولگرد خيابونگرد اداي يك آدم پولدار رادر مي آورد و توی اوج بدبختي هيچي نيست براي خوردن مي آيد يك كفش را يه جوري مي پزد كه انگار دارد اسپاگتي مي پزد با بند كفش و اين ميخ هاي ته پوتين را جوري درمي آورد كه شما فكر مي كنيد دارد استخوان هاي يك مرغ را ازش جدا مي كند اين تضاد كمدي به وجود مي آورد وقتي تضاد به وجود بياد كمدي به وجود مي آيد ببنيد آن پوتين را وقتي در نوع خوردنش اغراق مي كند شما مي خنديد.

 

28. فکر می کنید چه عاملی باعث شده نقش شما تا به این حد برای تماشاچی جذاب بشه طوری که بعد از گذشت 2سال از امیراراسلان در کافی شاپ، باز هم تماشاچی دوست داره بیاد و ببینه ؟

به خاطر همان چيزي كه گفتم  نمود عيني اش را توي اجتماع مي بينيم اين آدم توي اجتماع وجود دارد ببنيد آن چيزي كه من از يه پيكان به نام پيكان gfc  توصيف مي كنم شما بارها و بارها ديديد ولي همه اش را تو يه ماشين نديديد ببنيد من ميگم عكس ابراهيم تاتليس را چسبوندم جلو داشبورد كله عروسكي آويزون توئيترها بسته پانصد تا آينه اينور آنور، لاستيك ها دور سفيد مارشال كمك ها خوابونده دو تا چراغ تلسكوپي آن عقب دو تا لامپ آبي رو كاپوت آن عقي ماشين هم زدم مادر دوست دارم.خب؟شما اين ماشين را توي جامعه 10 بار ديديد ولي ممكن دو تا از اين تيكه هارو نداشته مثلا لاستيكهاش دور سفيد مارشال بوده كمكهاش رو خوابونده بوده آينه هم زياد نصب كرده ولي پشتش نزده مادر دوست دارم توئيترهاروهم نبسته چراغ تلسكوپي هم نگذاشته يا يه ماشين كمك هارو خوابونده 2 تا چراغ تلسكوپي 2 تا لامپ آبي يعني اين ماشين هست ولي مكن است همه اش تو يه ماشين نباشد من 5 تا ماشين ديدم 10 تا ماشين ديدم ديدم ا چه جالب چند تا پرچم به اين ماشين آويزون كرده است اين هم آوردم توش ديدم 2 تا چراغ تلسكوپي زده است از يه ماشين ديگه آن هم آوردم، ولي وقتي به تماشاچي ميگم ميگه آره راست ميگه من اين ماشين رو ديدم حتي يه موقع هايي با دوستاني كه تئاتري نيستند مي رم بيرون مي گند مهدي، پيكان gfc  را ببين مي بينم آره يه پيكان جوانان است آن دارد نشانم مي دهد نگاه كن ايناها پيكان جوانان. ولي اين نقش به خاطر اين گرفت چون نمود عيني اش را ما توي اجتماع مي بينيم هر نقشي اگر بگيرد قطعا شما بدانيد يك نمود عيني توي اجتماع دارد اگر نداشته باشد نمي گيرد ممكن نقش تخيلي باشد واي نمود واقعي داشته باشد ببنيد مثلا ما يه دراكولايي را مي آوريم. دراكولا يك شخصيت واقعي نيست ولي اين آدم خصلت اين را دارد كه آدماي ديگرو خوناشونو مي خورد دراكولا يعني چي؟دراكولا از كجا به وجود آمده ؟چرا انقدر توي مردم گل كرده؟ چرا انقدر مردم مي پذيرنش؟مگه ما دراكولا داريم؟ولي اين آدم تخيلي نمود عيني دارد يعني مي آيد خون انسان هارو مي مكد اين سمبلي از استعمار و استبداد است چون ما نمود ااستبداد و استعمار را داريم توي راس جامهژعه ها خوان خوارهايي بودند كه آمدند خون ملت را مكيدند ملت را بيگاري كشيدند در اصل خون ملت را مكيدند ديكه سمبلي از استعمار و استبداد است.يكي اين يكي هم خالا اين نمود عيني حالا بامزه شده است من آمدم دست گذاشتم رو نقاطي كه مي شد ازش طنز گرفت ببنيد 100 تا آدم جمع شده توي يه آدم آمده روي صحنه يه موقعيتي را به وجود آورده است كه آن موقيت كمدي است حالا وقتي اين آدم با اين خصوصيات مي آيد تو يه كافي شاپ استخدام بشود اين طنز ايجاد مي كند و طنز ايجاد مي شود چون اين آدم با اين فضا هيچ سنخيتي ندارد ايجاد طنز مي كند گل مرام هم همين طور است وقتي يه آدم از شهرستان آمده مي خواهد بياد تو يه كافي شاپ با كلاس استخدام شود تضاد است حتي اسي و گل مرام هم با هم تضاد دارند وقتي گل مرامي كه از شهرستان آمده مي آيد ميگه چايكوفسكي يا مثلا توي دراكولا در كافي نت مي گفتن بايد انگليسي صحبت كني مي گفتمrealy?in possible وقتي كه اسي ميگهrealy? In possible يعني ضد خودش را ميگد اين موقعيت كمدي ايجاد مي كند اين تضاد ايجاد مي كند و اين باعث خنده مي شود.

 

29. یکی از دوستان کامنتی گذاشته با این عنوان:

من یک دانش آموز هستم. میخواستم ببینم اگر کسی نقش ایشان را در تئاتر های دیگر بازی کند به ایشان چه حسی دست میدهد؟ چون خودم این کارو کردم در تئاتر مدرسه و تمام بچه هایی که تئاتر ایشان را دیده بودند می گفتند کپی نقش آقای خزلبانی بازی کردی.همیشه می خواستم از ایشان اجازه بگیرم ولی نشد.امیدوارم مرا حلال کنند. شما آز آقای خزلبانی بپرسید آیا مرا حلال می کنند؟

ببنيد پارسال يه دوستي آمد نمي دانم راهنمایي بود يا دبيرستان آمد گفت آقاي خزلباني من اين نمايش شما را عينا نوشتم و مي خواهم تو مدرسه اجرا كنم شمارم را دادم گفتم شماره من هم داشته باش هر كاري هم داري بگو نمايش دراكولا در كافي نت را نوشته بود حالا من اولين نمايشي كه بازي كردم از روي مرگ ديگري نوشتم اين دوستمون آمده بود تئاتر ما را ديده بود رفته بود نوشته بود و با همكلاسي هاش تمرين كرده بود حتي نقش خانم ها رو هم پسرا بازي مي كردند روزي كه مي خواستند نمايش را اجرا كنند گفت آقاي خزلباني مياي نمايش ما را ببني؟ گفتم چرا نميام رفتم نمايششون را هم ديدم و كلي هم تشويقشون كردم.

 

30. بعضی ها معتقدند از زمان بازی با مرحوم استاد بهروزی تا حالا همین نقش ,با همین تکیه کلام ها را دارید و چرا نقش های دیگر را امتحان نمی کنید؟

خب اين دوستان نمايش هاي من را نديدند من مي توانم بگم متنوع ترين نقش هارو بازي كردم من فقط توي سه تا نمايش اسي گوجه اي بودم آفتاب لب بومه، دراكولا در كافي نت و امير ارسلان در كافي شاپ، توي پسراي كوچه پشتي دكتر هوشنگ بودم كه اصلا يه نقش متفاوتي بود توي مگس نقش يه شرخري را داشتم توي هتل 5 6 ستاره نقش صاحب هتل را داشتم يه نقش جدي بود اصلا كمدي نبود توي برباد رفته همين طور توي گربه كشي معتاد بودم من با اين نظر دوستمون اصلا موافق نيستم، من خيلي نقش هاي متفاوت بازي كردم اما در مورد اينكه تيكه كلام ها يكيه يه سري كاركترها هستند كه يه سري تيكه كلام هارو ازش بگيري ديگه آن شخصيت را ازش گرفتي از اسي چ را بگيري ديگه چي مي مونه براش؟ اگه اين پشت بازورو ازش بگيري ديگه اسي نيست ولي يه سري چيزها كه خصوصيات و شخصيت كاركتر است مثل اين راه رفتن مثل اين پشت بازو مثل چ چ ايش اينارو ديگه از اين آدم بگيري ديگه اسي نيست ميشه يكي ديگه پس من اگه 100 تا نمايش ديگه هم بازي كنم اينا توش هست موقعيت آدم متفاوت است اسي تو موقعيت هاي مختلف قرار مي گيرد مثل چاپلين مثل جري لوئيس نورمن ويزلون برويم پس به چاپلين هم ايراد بگيريم كه چرا سبيل دارد هميشه؟چرا پاهاش و اينجوري مي گذارد؟چرا آن عصا و كلاه هم هميشه هست؟خب اگه اونارو ازش بگيري ديگه چاپلين نيست ولي آن آدمه تو موقعيت هاي مختلف قرار مي گيرد موقعيت هاش متفاوتند.اين چ و دستماله و شلوار شيش جيبه و ديگه بگم پشت بازو اينا سازنده كاركتر اسي هستند كه 100 تا نمايش ديگه هم باشه اينا هستند موقعيت هايي كه توش قرار مي گيرد متفاوت است به هر حال يه سري تيكه كلام ها از اين نمايش به آن نمايش مي آيد وقتي تو آن نمايش گل كرده من معتقدم همه كه آن نمايش را نديدندشما ديدي خب 10 نفر ديگه نديدند وقتي تو آن نمايش خيلي خوب جواب داده است خب ميارمش تو اين نمايش هم ميگم مثلا 60 60 شايد تو اين نمايش خيلي خوب جواب بدهد ولي من تو دراكولا نياوردمش ولي ممكن است تو دو تا نمايش بعدي بيارم دوباره چون فراموش شده يه سري نسل جديد آمده كه آمدند نمايش را ببينند حالا از 2 تا 3 تا نمايش قبل اجرا مي كنم.

 

31. لحظه ای که خبر درگذشت استاد بهروزی را شنیدید و باید به روی صحنه میرفتید چه حسی داشتید؟

سر نمايش پسرهاي كوچه پشتي بوديم همه بچه ها ناراحت شدند قبل از اجرا مي دانستيم كه ايشون مريض است و توي بيمارستان بستري است خيلي ناراحت بوديم شب وقتي رفتيم خونه آقاي كريمي به من زنگ زد كه آقاي بهروزي فوت كرد خيلي ناراحت شديم فرداش هم تشييع جنازه و ... خيلي هم اصرار كرديم كه آن شب اجرا نگذارند ولي خب اجرا گذاشتند و ما هم مجبور شديم برويم روي صحنه.

 

32. در نظرسنجی وبلاگ تئاتر کمدی برای انتخاب سوپراستار تئاترهای کمدی، بعد از آقایان بهزاد محمدی و سعید خاکسار شما در رتبه سوم قرار گرفتید، نظر شما در اینباره چیست؟

من سوپر استار نيستم بگيد مهدي خزلباني ميگه داد مي زنه فرياد مي زنه که سوپر استار نيست و من كمدين نيستم من بازيگري هستم كه كمدي هم كار مي كنم يعني اگر نقش هاي جدي باشد همين قدر انرژي مي گذارم گو اينكه نمايش كار كردم به نام دلاك باشي كه نقش جدي و كمدي توامان بود نمايش آسد كاظم كمدي نبود حتي توي تئاتر آزاد من توي مگس نقش كمدي بازي نكردم من توي برباد رفته نقش كمدي بازي نكردم من توي هتل 5 6 ستاره نقش كمدي بازي نكردم من جواب سوال شما را توي سوال هاي قبلي دادم من سوپر استار نيستم ولي آن روزي كه آمدم تو اين كار گفتم دوست دارم جزو بهترين ها باشم جزو مطرح ها باشم اگر نظرسنجي اين را گفته خب تا حدودي موفق شدم ولي سوپر استار نيستم.

 

33. به نظر شما سوپراستار تئاترهای کمدی چه کسی است؟

تمام دوستان سوپر استار هستند هر كي دارد كمدي كار مي كد سوپر استار است غير از مهدي خزلباني.

 

۳۴. خیلی از دوستان، در مورد قیمت 8000تومانی بلیط این تئاتر سوال دارند که چرا قیمت تئاتر شما نسبت با سایر تئاترهای دیگر گران تر است؟

از مسئولين سالن بپرسيد ما خودمون هم اصلا راضي نيستيم كه بليط 8 تومان باشد اما سالن به هيچ عنوان نمي خواهد از مواضع خودش پايين بياد من خودم بودم مي كردم 6 تومان اما زير 6 تومان هم نمي كردم مثلا 3 تومان  يا 4 تومان مثل بعضي دوستان ديگر چون كاري كه آنها دارند مي كنند مثل اين مي ماند كه شما جنسي را وارد كردي با كيفيت نازل تر با قيمت پايين تر بدهي و به اين شكل درست نيست.

 

۳۵. خیلی از دوستان در مورد اینکه چرا گلریز با اینکه یکی از شناخته شده ترین سالن های تئاترهای کمدیه اما از سالن مناسبی برخوردار نیست گله مند هستند. به نظر شما چرا مسئولین محترم گلریز سعی در بازسازی سالن ندارند؟

مسئولين بايد پاسخگو باشند من يك بهره بردارم صاحب سالن نيستم مثل اينكه شما مستاجريد بيايند بهتون بگند چرا ساختمان دارد خراب مي شود؟خب مي گوييد برو از صاحب خونه بپرس ولي به نظر ما هم بايد يك فكري بكنند.

 

۳۶. بعد از محرم و صفر هم امیر ارسلان در گلریز یا سالنی دیگر به رودی صحنه خواهد رفت یا شمارا با تئاتر جدیدی خواهیم دید؟

درمورد اين بخش من تصميم گيرنده نيستم تصميم گيرنده كساي ديگه اي هستند شايد دوباره توي گلريز امير ارسلان را ادامه بدهيم شايد امير ارسلان را تو يه سالن ديگه اي اجرا كنيم شايد يك نمايش ديگه اي توي گلريز شايد يك نمايش ديگه اي تو يك سالن ديگه اي اجرا كنيم.

 

۳۷. خیلی ها معتقدند زوج مهدی خزلبانی و احسان کریمی در امیراراسلان در کافی شاپ یکی از زوج های غیر قابل تکرار و ماندگار تئاترهای کمدی بود. نظر شما در اینباره چیست؟و آیا مایلید دوباره در کنار آقای کریمی در نقشی متفاوت ظاهر شوید؟

كاملا موافقم. ببنيد من با آقاي كريمي از سال 75 آشناييت داريم و از 75 كه ديگه با هم دوست شديم با هم زندگي كرديم حتي ما يه شب هايي يه هفته 10 روز با هم مي خوابيديم بلند مي شديم با هم مسافرت مي رفتيم با هم توی يه خونه بوديم با تمام خلق و خوي هم آشنا بوديم، يعني روي صحنه ما احتياج نداشتيم با هم ديالوگ بگيم حتي با نگاه مي فهميدم كه آقاي كريمي الان چی میخواد، من چي بايد بگم، آقاي كريمي هم همين اتفاق براش مي افتاد با نگاه مي فهميد من الان چي مي خواهم چي بايد بگه. رو اين حساب است كه من كاملا با اين حرف موافقم بله يه زوج واقعا خوبي بوديم حالا تكرار نشدني اش را نميگم ممكن است خيلي هاي ديگه هم بياند تكرار بشه ولي اين كه يه زوج خوب و موفق بوديم بله من هم قبول دارم.

 

۳۸. آیا شما شایعه اختلافتون با آقای احسان کریمی را که البته آقای رهبری درمصاحبه قبلیشون به شدت رد کردند تایید می کنید؟ و آیا مایلید دوباره در کنار آقای کریمی در نقشی متفاوت ظاهر شوید؟

ببنيد من با آقاي كريمي دعوا نكردم چيزهايي هم كه از اين ور آن ور مي گفتند منم فقط مثل شما شنيدم. من با آقاي كريمي مشكلي ندارم اگر روزي روزگاري ديديد من و آقاي كريمي با هم كار نكرديم بدانيد آقاي كريمي با من مشكل داشته من با آقاي كريمي هيچ مشكلي ندارم.

 

۳۹. خوب، مصاحبه خیلی مفصل و خواندنی شد و ممنون از اینکه وقتتان را در اختیار وبلاگ تئاتر کمدی گذاشتید، نظر شما در مورد وبلاگ تئاتر کمدی و صحبت شما با هواداران این وبلاگ و تئاترهای کمدی  چیست ؟

وبلاگ خوبي است يعني جايي است كه به هر حال تماشاگرها مي آيند و آنجا نظر مي دهند ولي از دوستان مي خواهم نظرهايي كه مي دهند كمك كند به پيشبرد تئاتر يعني اين بد است آن خوب است كافي نيست. ببینيد ساده پسندي خيلي بد است البته تئاتر آزاد نمايش است براي عموم، عموم هم قاعدتا نمي خواهند بيايند فكر كنند مي خواهند بيايند 2 ساعت بخندند و بروند و ما هم غير از اين نمي خواهيم كاري بكنيم، ما هم مي خواهيم مردم را 2 ساعت بخندانيم اگر تونستي بخندونيش موفقي اگه نتونستي بخندونيش موفق نيستي حالا اگه اين وسط چيزي هم به عنوان پيام بهش دادي خب چه بهتر و هر كس هم به من گفته تئاتر آزاد بد است گفتم تئاتر آزاد يعني همين اگر مي خواهي چيزی ياد بگيري برو تئاتر روشنفكري، ولی ايني كه به هر قيمتي بخنداني هر جوري با هر متني با هر نمايشي. نه نمايش ها بايد قوي باشد بايد آن چفت و بست تئاتريش را داشته باشد بيايید رو اينها بحث كنيد ايني كه اين بازيگر خوب بازي مي كند يا بد بازي مي كند سليقه است همان كسي كه شما ميگيد بد بازي مي كند 1000 نفر ديگه ميگند خوب بازي ميكند سليقه اي با قضايا برخورد نكنيد بيايید يک مقدار عميق تر ببنيم نقد هاي يه مقدار منصفانه تري داشته باشیم مثلا ميگم مقايسه من با آقاي كريمي کاملا اشتباه است مقايسه آقاي كريمي با آقاي علیرضا ناصحی اشتباه است چرا؟چون هر كدوممون مخاطب خاص خودمون را داريم در عين اينكه مخاطب عام را هم داريم ولي ممكن است يكي از بازي من بيشتر خوشش بياد يكي ممكن است از بازي آقاي كريمي بيشتر خوشش بياد يكي ممكن است از بازي آقاي علیرضا ناصحی بيشتر خوشش بياد اين دليل بر اين نيست كه آن بازيگر بدي است من بازيگر خوبي ام. بگيد  من رفتم فلان نمايش را ديدم خوب نبود ولي فلان نمايش خوب بود خب چرا اين نمايش خوب بود؟و چرا اين نمايش خوب نبود؟اگر اين چرايش را گفتيد آن دوستاني هم كه شما فكر مي كنيد خوب نيستند مي آيند مي خوانند و سعي مي كنند خوب بشوند. بعد توقعمان از آدم ها بايد متفاوت باشد از آدم هاي مختلف بايد توقعات متفاوتي داشته باشيم از كسي كه تازه آمده نبايد توقع كسي كه قديميتر است را داشته باشيم آن همه چيز را حداقل خيلي چيزهارو مي داند كسي كه تازه امده تازه دارد تجربه مي كند، دارد كسب مي كند ما بايد كمكش كنيم من تو اين مدت تئاتر هايي كه رفتم ديدم هر موقع هر نظري داشتم رفتم بهشون گفتم در صورتي كه هيچ كس اين كار را نمي كند ميگه بهتر، بذار اون درست کار نکنه، كمدي من بياد تو چشم من براي چي بروم به آن كمك كنم  كه آن بيشتر بياد تو چشم؟ وبلاگ هم ميگم جاي خوبي است براي اينكه همه بيایند و نظراتشون را بگند و تئاتر ها و نمايش ها سطح كيفيتش ارتقا پيدا كند اصلا چه ايرادي دارد من به عنوان مهدي خزلباني نمايش دوستم را ديدم بيام توی وبلاگ تئاتر کمدی بگم دوست عزيز من نمايشت را ديدم اين مشكلات را داشت اين حسن ها را هم داشت و آن دوستم نبايد ناراحت بشود از اينكه بگم اين مشكلات را داشت به هر حال اين نظر شخصي من است.

و بینهایت ممنون از شما بابت انجام این مصاحبه با بنده و خسته نباشید خدمت شما و همه خوانندگان وبلاگ تئاتر کمدی که انقدر به من لطف دارید.

                                                                                          <پایان>

 

پیگیری ها برای انجام مصاحبه، انجام مصاحبه و تایپ متن مصاحبه: سرکار خانم فرشته عظیمی راد

هماهنگی ها و کمک های بی شائبه برای انجام مصاحبه: جناب آقای فرشید رهبری

سوالات مصاحبه: خوانندگان محترم وبلاگ تئاتر کمدی

متن مقدمه مصاحبه و ویراش کلی: محمد بلورچی (نویسنده وبلاگ)

تاریخ انجام مصاحبه: 20آبان 1388

محل انجام مصاحبه: دفتر کاری آقای خزلبانی

لطفا کلیه صحبت ها و یا سوالاتتون در مورد این مصاحبه با آقای مهدی خزلبانی را در قسمت نظرات همین پست مطرح فرمایید که آقای خزلبانی قطعا این نظرات و صحبت ها را پیگیری می کنند و پاسخگوی شما دوستان عزیز بازدیدکننده در همین قسمت نظرات خواهند بود.